ماهی سیاه کوچولو

کتاب ماهی سیاه کوچولو را اولین بار در ۲۳ آبان ۹۹ برای فرزندم خواندم. فرزندی که هنوز به دنیا نیامده و بی صبرانه منتظرم تا چهار ماه دیگر در آغوش بگیرمش. بعد از خواندن کتاب تصمیم گرفتم که متنی کوتاه درباره آن در سایتم نوشته و آن را به دوستانم نیز معرفی کنم. مشخصات کتاب […]

کتاب ماهی سیاه کوچولو را اولین بار در ۲۳ آبان ۹۹ برای فرزندم خواندم. فرزندی که هنوز به دنیا نیامده و بی صبرانه منتظرم تا چهار ماه دیگر در آغوش بگیرمش. بعد از خواندن کتاب تصمیم گرفتم که متنی کوتاه درباره آن در سایتم نوشته و آن را به دوستانم نیز معرفی کنم.

مشخصات کتاب

نویسنده: صمد بهرنگی

انتشارات: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان

تصویرگر کتاب: فرشید مثقالی

 

معرفی کتاب

این کتاب را صمد بهرنگی برای کودکان نوشته است. گرچه این کتاب در اصل برای کودکان نوشته شده است؛ اما میتوان گفت که متعلق به رده سنی خاصی نیست و بزرگسالان نیز به اندازه کودکان می توانند از این داستان نمادین که با زبانی ساده و روان نوشته شده است لذت ببرند.

ماهی سیاه کوچولو را میتوان معروف ترین و مهمترین داستان صمد بهرنگی دانست. این کتاب را انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در زمستان سال ۱۳۴۶ (یک سال بعد از نگارش آن) منتشر کرد.

آنچه این کتاب را به عنوان یکی از مطرح ترین کتاب های کودکان در دنیا درآورده، زبان نمادین قصه و هماهنگی زیبایی است که بین متن و نقاشی های کتاب وجود دارد.
ماهی سیاه کوچولوی داستانی قهرمان محور است. شخصیت اصلی این داستان ماهی سیاه کوچولویی است که عزم دیدن و تجربه کردن دنیایی بزرگتر را دارد. در این داستان تمامی شخصیت های دیگر حول محور ماهی سیاه کوچولو و هدف او قرار دارند. یعنی یا در حال مانع تراشی و یا در حال کمک به او برای رسیدن به هدفش هستند.

نقطه محوری داستان را میتوان شجاعت و شهامت ستودنی ماهی کوچولو در سفر به دنیایی ناشناخته دانست.

این کتاب داستانی نمادین دارد و آن را میتوان نمادی از مردم فقیر و محرومی دانست که زیر سلطه حکومتی سرکوبگر و مستبد شرایط سخت و دشواری را سپری می کنند و بال آرزوهایشان برای داشتن رویاهایی بزرگ چیده شده است. مردمی که هرگز حتی به خود اجازه داشتن رویاهای بزرگ را نمی دهند.
داستان ماهی سیاه کوچولو را میتوان متأثر از برخی اشعار مهدی اخوان ثالث دانست. آنجا که می گوید: « من اینجا بس دلم تنگ است / و هر سازی که میبینم بد آهنگ است/ بیا ره توشه برداریم / قدم در راه بی برگشت بگذاریم/ ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است».

 

خلاصه کتاب

شب چله بود. ماهی مادربزرگ دوازده هزار فرزند و نوه اش را به دور خود جمع می کند و شروع به روایت داستانی برای آنها میکند که در آن: «ماهی سیاه کوچولویی با مادرش در جویباری کوچک زندگی می کنند. روزی از روزها ماهی سیاه کوچولو که از زندگی یکنواختش خسته شده بود آهنگ سفر می کند. او دوست دارد بداند دریا کجا و چه جور جایی است و دیدن دنیایی بزرگتر از جوبیار را تجربه کند». بر خلاف نظر مادر، دوستان و همسایگان، ماهی سیاه کوچولو محدودیت های ذهنی اش را کنار گذاشته و برای دیدن دریا و دنیایی بزرگتر دل به دریا می زند. ماهی سیاه کوچولو سفر پرخطر و ماجراجویانه اش را آغاز می کند. او در این سفر تجربیات بسیار جدید و جذابی کسب می کند، از رسیدن به دریا و بودن در دنیایی بزرگتر لذت می برد. دوستان فراوانی پیدا می کند و موانع بسیاری نیز بر سر راهش سبز می شوند. در نهایت او برای کمک به یک ماهی در شکم مرغ ماهیخوار اسیر می شود. داستان با خطوط زیر به پایان می رسد : « یازده هزار و نهصد و نود و نه ماهی کوچولو «شب بخیر» گفتند و خوابیدند. مادربزرگ هم خوابش برد، اما ماهی سرخ کوچولویی هر چقدر تلاش کرد، خوابش نبرد. شب تا صبح همه اش در فکر دریا بود.

 

جملاتی از کتاب ماهی سیاه کوچولو

 

۱- «مرگ خیلی آسان می تواند الان به سراغ من بیاید، اما من تا می توانم زندگی می کنم. نباید به پیشواز مرگ بروم. البته اگر یک وقتی ناچار با مرگ روبرو شوم – که می شوم- مهم نیست، مهم این است که زندگی یا مرگ من چه اثری در زندگی دیگران داشته باشد».

۲- راستی زندگی یعنی اینکه توی یک تیکه جا هی بروی و برگردی تا پیر شوی و دیگر هیچ یا اینکه طور دیگری هم توی دنیا می شود زندگی کرد؟

۳- درد من حصار برکه نیست، درد زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.

۴- مادر خندید و گفت: « من هم وقتی بچه بودم، خیلی از این فکرها می کردم. آخر جانم! جویبار که اول و آخر ندارد؛ همین است که هست! … ».

۵- ماهی گفت: « من هیچ خیال نمی کردم شما اینقدر خودپسند باشید. باشد، من شما را می بخشم چون این حرف ها را از روی نادانی می زنید ».

۶- ماهی گفت: « من نه بدبینم و نه ترسو. من هر چه را که چشمم می بیند و عقلم می گوید، به زبان می آورم».

۷- شما زیاد فکر می کنید. همه اش که نباید فکر کرد. راه که بیفتیم، ترسمان به کلی می ریزد.

۸- ماه گفت: « جهان خیلی بزرگ است، تو نمی توانی همه جا را بگردی». ماهی گفت: « باشد، هر جا که توانستم می روم».

 

 

مطالب مرتبط

2 پاسخ به “ماهی سیاه کوچولو”

  1. سعید قائدی (با همزه) گفت:

    سلام خیلی خوشحالم شروع کردین

    • لیلا راهپیما گفت:

      سلام. ممنونم از همراهیتون، انگیزه دادن ها و راهنمایی های خوبتون. آرزوی بهترین ها رو براتون دارم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *