هیچ وقتِ خدا تماشای تلویزیون را دوست نداشتم. چون معتقدم خاصیت اعتیاد آوری عجیبی دارد. راستش را بخواهید آدم هایی که تلویزیون میبینند را اصلاً درک نمی کنم.
به نظر من به جای تماشای تلویزیون هزار و سیصد و شصت تا کار مفید و جذاب دیگر در دنیا وجود دارد که می شود انجام داد. می شود کلی کار خلاقانه کرد. می شود با دوستان و خانواده وقت گذراند، کتاب خواند، پیاده روی کرد، به کافه رفت، نقاشی کشید، وبلاگ نویسی کرد، کوهنوردی کرد، به سفر درفت، آشپزی کرد و … .
تلویزیون، دشمن خلاقیت و تحرک است. اعتیاد می آورد. تفکر نقادانه را مختل می کند. بی تحرکی و اضافه وزن به همراه می آورد. تنبلی جسمی و ذهنی دارد و قدرت خیال پردازی را از آدم می گیرد.
تلویزیون، یکسری محتوا و برنامه های پکیجی آماده شده که جذابیت های ظاهری زیادی دارند، را تحویل آدم می دهد. در واقع به خورد آدم می دهد. ارزش ها، باورها و الگوی فکری آدم را، آنطور که هدف و مدنظر خودش است، شکل می دهد.
وقتی در حال تماشای تلویزیون هستی در منفعلانه ترین حالت ممکن قرار می گیری و تفکرت ضعیف می شود. قدرت تصمیم گیری و نظم دهی به افکارت را نداری. تو فقط بیننده ایی.
همۀ اینها ( که نظر من درباره تلویزیون است) باعث شده که تلویزیون نبینم.
بحث تماشای فیلم های خوب و با کیفیت جدا است ( آن ها را می شود با تلویزیون، موبایل و یا لپ تاپ دید) بحث من، بحثِ برنامه های تلویزیونی است. بحث من، بحثِ تماشای برنامه های تلویزیونی است. وگرنه هیچ آدم عاقلی به تلویزیون خاموش، صرفِ این که تلویزیون است زل نمی زند.
بگذریم.
دیروز داشتم قسمت هایی از کتاب «تلویزیون خطری برای دموکراسی» را میخواندم. کتابی که اولین چاپ آن سال 1374 بوده و اینطور که به نظر می رسد تجدید چاپ نداشته. ایده های جالبی داشت. بخشی از کتاب را با هم بخوانیم:
«در تلویزیون این ثروت است که همواره کلید خوشبختی است. در تلویزیون از ثروتمندان تمجید می شود، یعنی کسانی که زندگی عالی دارند و سوار بر اتومبیل های «لیموزین» پر زرق و برق می شوند. پوچ ترین حالت این است که هرگز افراد برجسته و کلان سرمایه دار را در حالِ کار نشان نمی دهند، و نمی گویند که اینها این ثروت را چگونه گرد آورده اند. یعنی بین ثروت و کار هیچ ارتباطی برقرار نمی شود و بچه ها که به نحوی بدیهی و طبیعی راحت ترین راه حل را ترجیح می دهند، به دنبال این خوشبختی هایی که تلویزیون تعریف می کند، می روند، ولی نمی دانند که برای حصول آن چه باید بکنند. آخر چگونه بفهمند؟ برای تلویزیون، نشان دادن مردم در حالِ کار یک، «بلا» محسوب می شود و مدت زمانی که بدین گونه برنامه ها اختصاص می یابد «زمان گمشده» تلقی می شود، و برنامه «آزار دهنده» به حساب می آید و صد البته چنین برنامه ای تحمل نمی شود. در تلویزیون هر لحظه باید «مهیج» باشد و هر حادثه ای باید «جلب توجه» کند. بدین جهت است که نشان دادن رابطه کار و ثروت و یا طرح مسائل مشکل، غیر ممکن می نماید».



آخرین نظرات: