زندگى مينيمال من

سه چهار سال پيش بود كه پى بردم زندگی مينيمال آن چيزى هست كه به دنبالش هستم و حال مرا خوب مى كند.

براي من كه خريد كردن و داشتن وسايل زياد مهم بود به اين طرز فكر و نگرش رسيدن، كاملا عجيب بود.

 

قطعا نوع نگرشم به زندگی تحت تأثير كتاب هايي است كه ميخوانم.

تصميم گرفتم در برخي از جنبه هاي زندگیم اين سبك را اجرا كنم.

 

دو سال تمام خريد كردن را به حداقل ممكن رساندم.

وسايل خانه و آشپزخانه اصلا نخريدم.

اسباب بازى خريدن براى پسرم را محدود كردم.

لباس هم در حد نياز خريدم.

و تا جايى كه در توانم بود رفع انباشتگى كردم.

وسايل اضافى- هر چه احتياج نداشتيم و يا استفاده نمى كرديم- را از خانه خارج كردم و … .

دور و اطرافم كه از وسايل اضافى خالى شد، ذهنم آرام شد و منضبط تر شدم.

و اين اولين قدم هاي من براي زندگی مينيمالى بود.

 

ادامه دارد …

 

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط