چوب بدستهای وَرَزیل

  1. گرازها به زمین های ورزیل حمله می کنند و دهاتی ها تصمیم می گیرند برای کشتن گرازها و دفع بلا شکارچی استخدام کنند و این گونه موسیو وارد ورزیل می شود. اما شکارچی ها بعد از مدتی خود به آفت تبدیل می شوند و کم کم خودشان استحاله شده و گراز می شوند و دوباره برای دفع بلای آن ها ورزیلی ها شکارچی های دیگری استخدام می کنند. نهایتاً شکارچی ها تمام ورزیلی ها را می کشند.
    «آنچه پشت جلد کتاب نوشته شده»

۱
چوب بدستهای وَرَزیل
نویسنده: غلامحسین ساعدی
نشر: نگاه
تعداد صفحات: ۹۵
موضوع: نمایشنامه فارسی
این کتاب نمایش نامه ایی است از غلامحسین ساعدی که در آن، گرازها به مزارع یک روستا حمله کرده اند. اهالی روستا به دنبال یافتن راه حلی برای این مشکل و نجات زمین های کشاورزی شان هستند. پس از گفتگو و همفکری فراوان به این نتیجه میرسند که بهترین راه حل استخدام چند شکارچی است و … .
در این کتاب ساعدی به شکلی نمادین و استعاره ایی از دیدگاه خود نسبت به حضور بیگانگان در کشور، استثمار، اشتباهات و رنج های مردم می نویسد.
۲
اگر تا حالا نمایشنامه ایی نخوانده اید، این کتاب میتواند شروع مناسبی برای نمایشنامه خوانی باشد.
۳
برش هایی از کتاب
• کدخدا: محرم … بابا تو که این جوری نبودی … این کارها چیه می کنی؟ مگه تقصیر ماس که گراز به زمین تو زده؟
اسدالله: بعضی ها اینجوری ان … وقتی یه نیش می خورن … فکر می کنن اگه دیگرونم نیش بخورن، درد اونا کمتر می شه.
• عبدالله: تنها چاره همینه. باید به درگاه خودش متوسل بشیم. چاره ساز اونه… از من و تو چی ساخته اس؟ باید نذر و نیاز کنیم… توسل کنیم! اسدالله: اینا درست… اما خدا که نمی آد گرازا رو بتارونه بابا… اون به من و تو دست داده که خودمون این کارو بکنیم… مگه نه مش ستار؟ مش ستار: [که مشغول پاک کردن کفش است و حواسش نیست.] هرچی شما بگین… شما وکیل من. [همه می خندند[
• صحنه خالی است. صدای خروپف شکارچی ها بلندتر از صحنه قبل مرتب از ساختمان به گوش می رسد. صدای ماشین شنیده می شود که ترمز می کند. چند لحظه بعد محرم از کوچه چپ عقبی پیدا می شود، می آید و می ایستد و گوش می دهد. صدای خروپف، آهنگ مخصوصی پیدا می کند. محرم با تعجب به بالا نگاه می کند. مسیو از کوچه راست عقبی وارد می شود. مسیو: همشهری … سالام … سالام! محرم: تویی پیرمرد؟ مسیو: آره منم… پس اینا کجان؟… هیچ کس پیداش نیس؟ … کجا رفتن؟ محرم: ] جلو می آید. چی کارشون داری؟ مسیو: کارشون دارم! محرم: همه شون رفتن صحرا. مسیو: من الان از اونجا میام … کسی نبود؟ محرم: پس حتمآ رفته ان خونه هاشون. مسیو: خونه هاشون؟ … واسه چی؟ محرم: رفتن تو مطبخ ها … پای اجاق ها … مسیو: که چی کار کنن؟ محرم: یعنی تو نمیدونی؟ مسیو: نه، چه میدونم؟ محرم: از دور که میومدی، ندیدی چه دودی از ورزیل بالا میره؟ مسیو: ] به اطراف و آسمان نگاه می کند. دود؟] عینکش را برمی دارد و آسمان را نگاه می کند. ها … دود خیلی زیاد شده … دود چرا زیاد شده؟

نکته آموختنی: استحاله به معنای دگرگون شدن است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

چشم هایش

«دختر، اینطور به من نگاه نکن! این چشم‌های تو بالاخره مرا وادار به یک خبط بزرگی در زندگی خواهد کرد.» گفتم: «این خبط شما آرزوی

ادامه مطلب »

جزیره سرگردانی

«فرق بسیار زیادی ست بین کسی که ” کم می آورد”، با کسی که “کوتاه می آید”!»   ۱ نام کتاب: جزیره سرگردانی نویسنده: سیمین

ادامه مطلب »

تختت را مرتب کن

همه‌ی ما می‌دانیم که زندگی، سخت و طاقت‌فرساست؛ ولی گاهی با انجام کارهایی پیش‌پاافتاده می‌توان به نتیجه‌ای دست یافت که زندگی را تحت تاثیر قرار

ادامه مطلب »

پیرمرد و دریا

«هر صبح یک روز جدید در انتظار ماست. انسان ها می گویند که اگر خوش شانس باشی بهتر است، اما من ترجیح می دهم که

ادامه مطلب »

خانواده نیک اختر

«خانواده نیک اختر، جدیدترین اثر طنزنویس مشهور و توانی معاصر کشورمان ایرج پزشکزاد است که برای اولین بار در ایران منتشر می شود. داستان، حکایت

ادامه مطلب »

وقتی نیچه گریست

۱ نویسنده: اروین یالوم مترجم: سپیده حبیب نشر: قطره تعداد صفحات: ۵۱۲ موضوع: رمان روانشناختی ۲ از مشهورترین کتاب های اروین یالوم است. اولین بار

ادامه مطلب »